.....
بارها با خودم فکر کرده ام که چهره سارا چه چیز خاصی داشت که این همه برایم نقطه توقف وتفکر بوده است.البته از وقتی سارا بینی اش را عمل کرد این حس خیلی زیاد محو شد.نمی دانم، شاید به خاطر به هم خوردن ترکیب صورتی بود که با آن شناخته بودمش شاید هم به خاطر اتفاقاتی بود که همزمان با آن عمل اتفاق افتاد شاید هم به خاطر اینکه برای من دو عضو مهم چهره چشم ها وبینی بودند که دیگر از آن موقع به بعد همیشه بینی سارا را مصنوعی می دیدم وچشمان سارا هم که اغلب اوقات دیوار غیر قابل عبوری برای رسیدن به رازهای درونش بودند واز آن موقع بیشتر وبیشتر سارا تبدیل به یک عروسک یا آدم برفی برایم شد.یک زیبای غیر قابل نفوذ ، کسی که در بهار دل ذوب می شد ودر زمستان های دل دوباره شکل می گرفت وپیدایش میشد
.....